|
کلبـه عشق
|
|||
|
درباره وبلاگ |
|
||
|
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
همیشه در قلب منی
هوالمعشوق... اگربعدازصدسال قبرم رابشکافند قلبم را میان استخوانهای پوسیده ای خواهندیافت که روی آن نوشته: همیشه در قلب منی
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:38 | لینک ثابت دوستت دارم
محبوب من! اگرمرا دوست مي داري, دوستم داشته باش بخاطرآنکه دوست داشته باشي . هيچگاه مگواورا دوست مي دارم براي آنکه چشمان فريبنده دارد , زيبا مي خندد ويا با متانت سخن مي گويد مي داني چرا؟ براي آنکه اين زيبائيها زودگذراست ويا ممکن است درنظرتو تغييريابند آنوقت با رفتن آنها عشق توازبين خواهد رفت وديگر مرادوست نخواهي داشت. به ريزش اشکهايم نظرنکن وبرمن ترحم منما. نمي خواهم که به من رحم کني وسپس دوستم داشته باشي ولي دوستم داشته باش , بخاطرآنکه دوست داشته باشي, براي آنکه عشق بورزي. اگرروزي چنين عشقي پيدا کردي يقين داشته باش که اين عشق جاويد وفناناپذير خواهد بود.
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:34 | لینک ثابت عشقـــــــــــــــــــــــم
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر از من برنجی
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:31 | لینک ثابت عزیزم تو هستی
میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟ بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟ اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟ اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟ حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:26 | لینک ثابت عاشقانه
اگر فكر مي كني اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم بسيار درست فکر کرده اي خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم پس بمان ...
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:18 | لینک ثابت عاشقم توئی
نه فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سرسپرده تو هستم اگه جای تو به این دل همه دنیارو ببخشن میگذرم ازهرچی دارم اگه باشی عاشق من اگه زندیگم فنا شه طعمه خستم بناشه یاکه در حسرت عشقت روحم از بدن جداشه مهربون یا خود پرستی هرچه هستی،هرکه هستی این تویی که می پرستم تو بتی،من بت پرستم
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:13 | لینک ثابت تقدیم به مهربانترین خلقت خدا
تو ستاره غریبی تو شکوه باور من
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 23:4 | لینک ثابت دوستت دارم
اگه من تاحالا زنده موندم ،فقط عشق به توست . اگه لذتی از زندگیم می برم ، فقط عشق به توست . زندگی من فقط به این عشق بستگی داره ، اگه نباشه زندگیم تباهه . زندگی من فدای اون یه نگاه عاشقانه تو . اگه یه روز احساس کنم عشقم به تو کم شده ، مطمئن باش دیگه منو نمی بینی . اگه عشق برات معنی بشه منو بهتر درک میکنی . جوانه عشق من اونوقت شکوفا میشه که با من باشی . پس به امید آن روز عاشقانه که با هم باشیم
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 20:4 | لینک ثابت دوستت دارم
يكي را دوست دارم ولي افسوس او هرگز نميداند نگاهش ميكنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نميداند به برگ گل نوشتم من تو را دوست ميدارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم اي مهتاب سر راهت به كوي او سلام من رسان و گو تو را من دوست ميدارم ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد يكي ابر سيه آمد كه روي ماه تابان را بپوشانيد صبا را ديدم و گفتم صبا دستت به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست ميدارم ولي افسوس و صد افسوس زابر تيره برقي جست كه قاصد را ميان ره بسوزانيد كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا يكي را دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نميداند
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 20:3 | لینک ثابت دوستت دارم
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... نميخوام بگم که مثل گلی... نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... نميخوام بگم که دوستت دارم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 20:1 | لینک ثابت دوستت دارم
می دونی همه بهانه برای خوابیدنم تو هستی می دونی زود میخوابم تا زودتر تو خواب ببینمت و باهات حرف بزنم . اصلا می دونی چقدر باهات حرف می زنم می دونستی تازه فهمیدم عشق چیه زندگی چیه . می دونستی با تو دوباره زنده شدم با خودم می گم پس تا حالا چی بودم باور کن وقتی با توام حتی تمام سلولهای بدنم از بودن با تو عشق می ورزند . می دونی لحظات با تو بودن چقدر دلنشینه مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همین که هستی و با منی مرغ عشقم زندگی تیره تارش ماله من همه سرفرازی و عشق و امیدش ماله تو می دونی ستاره با همه زیباییهاش وقتی میای کم میاره می دونستی تو بت و من بت پرست جوانه امید و آرزو ی من دوستت دارم و می پرستمت از صميم قلب
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 19:59 | لینک ثابت تقدیم به عشقم
عزيزم من نيز مي خواهم به همگان بگويم كه دوستت دارم قلم ســــرخ بزرگي را برميدارم به سوي قلب مهربانت ميآيم وبالاي درگاه آن مي نويسم كه: يكي را دوست ميدارم تا ديگر كسي وارد آنجا نشود كه قلبت تنهاي تنها براي من است و من نيز تنهاي تنها براي تو مي باشم . تقديم به تپش هاي قلبم
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 19:55 | لینک ثابت عاشقم من
دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من دیگه بسه راضی نشو این جوری در بدر بشم
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 19:50 | لینک ثابت تقدیم به همه هستی ام
بگذاربگويم وقتي تو نباشي برمن چگونه مي گذرد وقتي تو نيستي وقتها با اندازه سالها مي گذرد وقتي تو نيستي چشم ها پر از اشك مي شود گوشها تحمل هيچ صدايي را ندارند وقتي تو نيستي محبت را نمي توان از كسي قبول كرد زبان قادر به سخن گفتن نيست اما و قتي تو بيايي همه چيز رنگ ديگري مي گيرد پس چشم انتظارم تا بياي
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 19:46 | لینک ثابت از عشق مردن
اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است... اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است.... اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد ! که از عشق تو مرده ام آری از عشق تو مرده ام عزیزم....
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 17:52 | لینک ثابت يك دل تنها
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ، این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ، این دل از تنهایی خرد خرد شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ، این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد ، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است.... دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است.... دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است.... دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 17:50 | لینک ثابت ستاره اي خاموش
ستاره ای خاموشم ، مهتابی بی نورم ، عاشقم ولی یک عاشق تنهایم... منم همان چشمه گل آلود ، غنچه خشکیده ، بهار برگ ریزان ، با دلی خسته و پریشان.... منم همان ساحل نا آرام ، بی قرار ، چشم انتظار ، انتظار موجی عاشق که به سوی من بیاید و یک ذره از خاک وجودم را با خود در دل دریا ببرد .... من همان مرد تنهایم که در کوچه پس کوچه های زندگی فریاد میزنم که خدایا من تشنه محبتم! من نیز ماننده کویر آرزوی یک ذره محبت را دارم.... دلم از بی محبتی سوخته و شکسته است ، نیاز به یک ذره محبت دارد ، اما کجاست همان یک ذره محبت ؟ ترانه ای بی صدایم ، شعری بی قافیه ، پرنده ای پر بسته ، همانی که در قفس نشسته! خاموشم و سرد ، مثل پاییزم و پر از درد .... آری من همان مرد تنهایم که در خیال خودم به عشق بودن یاری به نام تنهایی در کنارم برای خالی شدن و شکسته شدن بغض در گلویم فریاد میزنم کجایی محبت؟ کجایی که من آرزویت را دارم!
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 17:47 | لینک ثابت عشق
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 16:21 | لینک ثابت عشق
من تاوان گناه کدامين خدايانم؟که اين چنين سخت به مسلخ می روم... من بايد از کدام آتش......کدام دريا ....بگذرم ....؟ من از عدالت می ترسم ....واهيست در نهايت زيستن مرگم را سوگند می خورم! من از ابليس هم رانده ترم نگاه کن.... چشمهايم را می بينی؟.....جز نفرت چيزی برايت ندارد من يک گناهم ! گناهی که دانسته روی داد؛.....جز شرم چه گويم؟...
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 16:19 | لینک ثابت عشق
بگذاربگويم وقتي تو نباشي برمن چگونه مي گذرد وقتي تو نيستي وقتها با اندازه سالها مي گذرد وقتي تو نيستي چشم ها پر از اشك مي شود گوشها تحمل هيچ صدايي را ندارند وقتي تو نيستي محبت را نمي توان از كسي قبول كرد زبان قادر به سخن گفتن نيست اما و قتي تو بيايي همه چيز رنگ ديگري مي گيرد پس چشم انتظارم تا بيایي
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 16:17 | لینک ثابت بيوفا
ازت نفرت دارم آهای غریبه اون دوتا چشم سیات وای که فریبه خیلی راحت میگی قصمون تمومه انگار عاشقی برای ما حرومه نمی خوام حتی دیگه اسم تورو صدا کنم یا که بغض چشامو با نگات آشنا کنم دیگه از زنگ صدات خسته شدم مثل مرغ با ل و پر بسته شدم تو برو اما بدون گاهی به جایی ندارم واسه ی دنبال تو گشتن دیگه ناهی ندارم تو قفس زند ونی واسیر غصه میشم دیگه از بهونه هات مثل خودت خسته میشم
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 10:37 | لینک ثابت بي وفا
گفتي دوستت دارم. قلبم تندتر از هميشه تپيد، لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم. با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند.
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 10:33 | لینک ثابت بي وفا
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 10:30 | لینک ثابت صدف عزيزم
تقديم به تو كه هراس از دست دادنت ديگر مرا آزار نمي دهد .... برو اي روح من آزرده از تو ...... ترك كن ما را كه من در باغ تنهايي ببويم عطر گلهاي رهايي را برو اي ناشناس آشناي من ! كه در چشمت نديدم آشنايي را تويي از دودمان من ولي دود از دماغ من برآوردي به چشمم تيره كردي روزهايي آشنايي را من از آغاز ميلاد تو همراهت سفر كردم پس از يك عمر دانستم سفر با مردم نامرد دشوار است ! سفر با همره نامهربان تلخ است ! برو اي بد سفر ، اي مرد ناهمرنگ كه مي گويم مباركباد بر خود اين جدايي را .... تو از اين سو برو در جاده هاي روشن و هموار من از سوي دگر در سنگلاخ عمر مي پويم كه در خود ديده ام جانسختي و رنج آزمايي را .... جدا شده راه ما از يكديگر اما ، منم با كوله بار دوره پيري ، تو در شور جواني ها سبكبال و سبكباري .... تو را صد راه در پيش است واي من مي روم با خستگي راه نهايي را برو اي بدترين همراه ، تو را نفرين نخواهم كرد سفر خوش ، خير همراهت دعايت مي كنم با حال دلتنگي ..... كه يابي كعبه مقصود و فرداي طلايي را نمي داني ، نمي داني كه جاي اشك خون در پرده هاي چشم خود دارم اگر در اين سفر خار بلا پاي مرا آزرد ، سخنهاي تو هم تيري شد و بر جان من نشست ..... بود مشكل كه از خاطر برم اين بي صفايي را رفيق نيمه راه من ! سفر خوش ، خير همراهت ... تو قدر من ندانستي ! ....
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 10:25 | لینک ثابت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه دوازدهم خرداد 1385 ساعت 17:27 | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||
