تبليغاتX
کلبـه عشق
 

کلبـه عشق

 

 

 

 

درباره وبلاگ


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

صدفی تنــــــها

عشق و دوری

آموزش زبان انگلیسی

تلخی و شیرینی عشق

لحظه گم شده

گل پسر دات کام

دخترکی در تاریکی

موبايلSms ترفند جوك

تبسم تلخ

هکر سیاه

مجنون تنهایی

حرف زيبا

رنگارنگ

ايران


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

بهمن 1386

آذر 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

FOR YOU

من روز خويش را با آفتاب روي تو،

كز مشرق خيال دميده ست آغاز مي كنم

من با تو مي نويسم و ميخوانم

من با تو راه ميروم و حرف مي زنم

وز شوق اين محال،كه دستم به دست توست!

من به جاي راه رفتن،پرواز مي كنم!

آن لحظه كه مات در انزواي خويش

يا در ميان جمع خاموش مي نشينم،

موسيقي نگاه تو را گوش مي كنم

گاهي ميان مردم،در ازدحام شهر

غير از تو، هر چه هست فراموش مي كنم.......

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 23:13 | لینک ثابت



FOR YOU

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 23:12 | لینک ثابت



I Love You

دلتنگه نگاهتم،اسير خندهاتم
ميدونم كه ميدوني عمري غرق هواتم
من لبريز عشقم،پُرم از تورو خواستن
كاش بدوني كه من ديوونه سادگي هاتم
مثل پروانه ها دورت ميگردم
بذار دستا تو توي دستاي سردم
من صداقت رو با تو شناختم
عشق تورو بردم و دله خودم رو باختم
هر جا كه ميرم مهربونيهات پيش رومه
كاش باور كني كه بودن تو آرزومه
روز و شب ميام و ميرم تو نيستي
ديگه نفس كشيدن هم بي عشق تو حرومه

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 23:8 | لینک ثابت



I Love You

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 23:5 | لینک ثابت



I Love You

 

                                              

 

                          

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 12:57 | لینک ثابت



I Love You

اگه من تاحالا زنده موندم

،فقط عشق به توست .

 اگه لذتی از زندگیم می برم

، فقط عشق به توست .

زندگی من فقط به این عشق بستگی داره

 ، اگه نباشه زندگیم تباهه .

زندگی من فدای اون یه نگاه عاشقانه تو .

اگه یه روز احساس کنم عشقم به تو کم شده

 ، مطمئن باش دیگه منو نمی بینی .

اگه عشق برات معنی بشه منو بهتر درک میکنی .

جوانه عشق من اونوقت شکوفا میشه که با من باشی .

پس به امید آن روز عاشقانه که با هم باشیم

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 12:4 | لینک ثابت



I Love You

اين‌‌جا برای از تو نوشتن هوا کم است

 

 دنيا برای از تو نوشتن مرا کم است

 

 اکسير من! نه اين‌که مرا شعرِ

 

 تازه نيست من از تو می‌نويسم

 

 و اين کيميا کم است سرشارم از خيال،

 

 ولی اين کفاف نيست در شعرِ من

 

حقيقتِ يک ماجرا کم است ...

 

 خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست

 

 آيا هنوز آمدنت را بها کم است........

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 12:2 | لینک ثابت



I Love You

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 11:59 | لینک ثابت



I Love You

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 11:58 | لینک ثابت



I Love You

کسي را که دوســــش داري ازش بگذر

 اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ،

اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نــبـــوده

 پس بهتر که رفت سعي کن

به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ،

 سعي کن به کسي که لايق عشق

است دل ببندي

 چون تـــشــنه ي عشق روزي سيراب خواهد شـــد.

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 11:57 | لینک ثابت



I Love You

بي تو ديگه صدام در نمي ياد

 اگه بدوني كه شب خواب سراغم نمي ياد.

لحظه لحظه هايي كه بي تو مي مونم

 غريب و تنها مي مونم ، ميشينم كنار پنجره

به اميد غروب اين هواي

از خدا مي خوام اين قطره رو نگاه كنه

عشق اونو برگردونه به اين خونه

اگه نياي از خودم بي خود ميشم

رسواي اين و اون ميشم .

فداي اون چشم هاي تو

 نزار بسوزم از دوري تو .

 الان غصه تو كوله بارمه

يه عالمه دلواپسي هر جا برم دنبالمه.

سرنوشت غربت را برام نوشت

، زخم و ترك را رو قلب من گذاشت .

هر زخمي مي دونمم كه خوب ميشه اما مرهم اون بايد پيدا بشه .

 مرهم زخم هاي من اي نازنين

 ، بر گرداي خلق فرين .

صد بار مردم و زنده شدم تا عاقبت مغلوب اين دلم شدم

 مي يام به دنبالت هر جا كه هستي

 تا باشي شاهد عشق من اي سرخ مستي

 . مي خوام بگم عاشق مي مونم

 هر چي بشه باهات مي مونم .

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 11:54 | لینک ثابت



کلبــــــــه تنهایی

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 23:11 | لینک ثابت



دوستت دارم بابای گلم

از دورترين نقطه ترديد

از بلند ترين نقطه كوه

و سبزترين برگ

و از هر چيز ديگر بلندتر

صدايت ميزنم و ميگويم

دوستت دارم

اي تنها بي همتا

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 23:8 | لینک ثابت



دوستت دارم ع . ی

می نويسم آری من می نويسم از عشق،

برايت حرف می زنم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم،

عشق را معنا می کنم تا تو بفهمی معنای عشق من، تويی.

من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام

ای تمام زندگيم

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 23:5 | لینک ثابت



دلتنگی

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 18:13 | لینک ثابت



مــــــــــــــرگ

دیدم اوضاع همه بی ریخته گفتم منم از مرگ بگم بد نباشه

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستان غبار آلود و دود

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچون روزان دگر

سایه ای ز امروزها و دیروز ها

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

در اتاق کوچکم پا می نهند

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آئینه می ماند به جا

تار مویی نقش دستی .شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقهای دور پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامن گیر خاک

بی تو دور  از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیرخاک

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 22:34 | لینک ثابت



مردن

دختري از پسري پرسيد كه اونو قشنشگ ميبيني ؟

پسر گفت نه

دختر پرسيد  ميخواي تا آخر عمر كنارش بموني؟

پسر گفت نه

دختر پرسيد اگه از او ن جدا بشي گريه ميكني؟

پسر گفت نه

دختر آهي كشيدو اشك از چشماش جاري شد

پسر بازوهاي او را فشرد و گفت:

تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي

من نميخواهم كه تا آخر عمر با تو بمانم

من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم

اگه تو بري من گريه نميكنم من ميميرم

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 22:29 | لینک ثابت



تو هم رفتی

توي ساحل ، روي شنها، قايقي به گِل نِشَسته
يکي با چشمون گريون ، گوشه اي تنها نِشَسته
نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بينهايت
ساکته ، اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت
تو چشاش حلقه ي اشکه ، توي قلبش غمِ دنيا
منتظر به راهِ ياره ، تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نمي ره
همه دنياش زير آّب و ، خودشم به غم اسيره
دست بي رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دريا
حالا از خودش مي پرسه ، ميادش آيا و آيا؟
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره
همه دنياش زير آب و از غم دوريش مي ميره

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 22:27 | لینک ثابت



I Love You

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 15:20 | لینک ثابت



تنهاترین تنها

دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 15:14 | لینک ثابت



عشق

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 15:10 | لینک ثابت



دوستت دارم

من قول خودم را به تو

 و تو قول خودت را به من داده بودي
بدون هيچ دلواپسي ...
و لي سرنوشت مهر برگشتي به نامه

 سر به مهر سرنوشتمان زد و

 تقدير عشقمان
 
را به گروگان گرفت

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 15:9 | لینک ثابت



خسته خسته

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 19:8 | لینک ثابت



عاشقـــــتم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 19:7 | لینک ثابت



رسیدن به تو

براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 19:3 | لینک ثابت



دوستت دارم زندگی

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 18:59 | لینک ثابت



فریاد دل

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 21:21 | لینک ثابت



بـــرو بـــرو بـــرو

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 21:20 | لینک ثابت



حیــــــف

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 21:19 | لینک ثابت



رفتی برو اما دیگه بر نگرد

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 21:18 | لینک ثابت



دادگاه عشــــــــــــــــــــق

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 21:17 | لینک ثابت



بـــرو بـــرو بـــرو

بروبرو از ياد من برو

بروبروبرو از پيش من برو

بروبروبرو من ديگه نمي خواهم تورو

بروبروبرو دوست ندارم تورو ديگه

بروبروبروقسم نمي خوروم تو رو

بروبروبرو نفرين نميكنم تور رو

بروبروبرو گريه نكن واسم برو

بروبروبرو دلم شكستي برو

دلت نسوزه برو

برو تنهام بزار برو

گفتي كه سير شدي از من

همون بهتر بذار برو

گفتي كه عاشق نبودي

همون بهتر عاشق نشدي

كاري كردي كه دلم

نمي خواد ببره اسم تو رو

اگه منو دوست نداري

چرا سربه سرم ميذاري

اگه عاشقم نبودي

چرا پا روي قلبم ميذاري

دلت نسوزه برو

برو تنهام بذار برو

كاري كردي كه دلم

نمي خواد ببره اسم تورو

نمي خواد ببره اسم تورو

برو برو برو سربه سرم نذار برو

برو برو برو پا روي قلبم نذار برو

بروبرو برو از تو بريم برو

بروبرو برو ديونم كردي برو

سوختم و ساختم به پات

همه هستيم دادم برات

حتي نمردي برام

تا كه من هم بميرم برات

هستم و خسته ام از تو

با كه  دلم رو نبستم به تو

خودت مي خواستي بري

همون بهتر بذار برو

همون بهتر بذار برو

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 19:15 | لینک ثابت



دانلود آهنگهای جدید یگانه

1. زندونی

2. گیرم بازم بیایی

3. میدونی

4. اشک

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 17:56 | لینک ثابت



دوستت دارم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:48 | لینک ثابت



دلم گرفت ای هم نفس٫پرم شکست تو این قفس

٫تو این غبار ٫تواین سکوت ٫چه  بی صدا ٫نفس نفس

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم٫

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

٫تو این شب٫گریه می تونی پناه هق هقم باشی

٫تو ای همزاد هم خونه چی می شه

عاشقم باشی

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش ٫تو این شب مرگی

پاییز بهار باور من باش ٫بزار با مشرق چشمات

شبم روشن ترین باشه ٫می خوام آئینه ی خونه با چشمات هم

نشین باشه.

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:44 | لینک ثابت



حیــــــف

حيف

حيفِ لحظهِ هاي خوبي كه براي تو گذاشتم

حيفِ غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم

حيفِ اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم

حيفِ شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم

حيفِ حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم

حيفِ رويام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم

حيفِ شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب

حيفِ وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، تو خواب

حيفِ با وفايي من، حيفِ عشق و اعتمادم

حيفِ اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم

حيفِ فرصت هاي نْقرُم، حيفِ عمرم و دقيقه م

حيفِ هر چي به تو گفتم، راس راسي حيفِ سليقم

حيفِ اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده

حيفِ احساس طلائيم، حيفِ اين عشق و عقيده

حيفِ شاديم توي روزي كه ميگن تولدت بود

حيفِ عاشقيم كه گفتی اولش كار خودت بود

حيفِ اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم

حيفِ نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم

حيفِ اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا

حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا

حيفِ قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت

حيفِ اعتماد اون روز، حيفِ واژه ي خيانت

حيفِ اون همه دعاهام، واسه ي تو شب يلدا

حيفِ اون چيزي كه گم شد، ديگه ام نميشه پيدا

حيفِ اون شبي كه گفتم پيش تو كُمِه ستاره

حيفِ اون حرفا كه گفتی، گفتم اشكالی نداره

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:42 | لینک ثابت



اي ياران به خدا كه آشنايي نكنيد

از عاشق دل خسته جدايي نكنيد

يا اينكه وفا كنيد تا آخر عمر

يا اينكه از اول آشنايي نكنيد

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:40 | لینک ثابت



بی تو هرگز

 

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام وآسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمیکردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:38 | لینک ثابت



بی تو هرگز

توو شهر روياهام منو رها کرد.

اوني که مي خواستم منو برد از ياد و رفت پيش اون کس که دلش مي خواد و زد زير عشقش که يادش نياد و مثه همه آدما بي وفا شد.

اوني که مي خواستم منو تنهام گذاشت رفت

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:27 | لینک ثابت



دوستت دارم

آسمون ابری شده ستاره خوابِ نازنین،

 لذت یکی شدن با توسرابِ نازنین،

 دریا تو نگاه تو قشنگ وآبی تر میشه

 اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین،

همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین

همیشه بودن تو برام سراب نازنین

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 17:29 | لینک ثابت



دوستت دارم

در تاریکی شب سه شمع روشن کردم.

 اولی برای بودنت

دومی برای دیدنت

سومی برای بوسیدنت

و در آخر همه را خاموش کردم

 برای در آغوش کشیدنت

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 17:26 | لینک ثابت



بی تو هرگز

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 17:23 | لینک ثابت



بی تو هرگز

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 17:21 | لینک ثابت



بی تو هرگز

می نويسم آری من می نويسم از عشق،

برايت حرف می زنم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم،

 عشق را معنا می کنم تا تو بفهمی معنای عشق من، تويی.

 من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 17:17 | لینک ثابت



دوستت دارم

دلم برای تو تنگ است،برای چشمانت برای آن قلب سپید بی آلایش،

دلم برای تو تنگ است کاش این روزها بیشتر کنار من بودی

چون آماده رفتنم از این دنیا ولی چه گویم که قلبم طاقت دوری از تو را ندارد

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 17:15 | لینک ثابت



بی تو هرگز

کيه که آخر ديوونگيه واسه چشمات
کيه جز من که می ميره واسه لحن خندهات
کی برات قصه می گه شبها که خوابت نمی ره
کيه پا به پات مياد وقتی که بارون می گيره
کيه وقتی تشنته تو ابرها بلوا می کنه
اگه يه جرعه بخوای کوير رو دريا می کنه
يه شب موی تورو به صدتا مهتاب نمی ده
خودش می سوزه ولی تن به سايه و آب نمی ده
اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم
هنوزم خيس می شه چشمام وقتی ياد تو می افتم
هنوزم ميايی تو خوابم تو شبهای پر ستاره
هنوزم می گم : خدايا ! کاشکی برگرده دوباره

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 19:21 | لینک ثابت



بی تو هرگز

تمام شب کنار برج ها منتظر می مانم
صندلیهای شکسته از آن من نیستند
اگر آهسته صدایت می زنم
نمی خواهم ستاره ها بریزند
آخر سقفی ندارم
که زیر آن دستهایت را بگیرم و گریه کنم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 19:20 | لینک ثابت



بی تو هرگز

نمي بخشم تو را تا زنده هستم
به روي دل همه درها رو بستم
ببين عشقت به حال من چه ها كرد
چه آروم در درون خود شكستم
نمي بخشم تو را براي قلبي
كه شبها تا سحر به پاي تو سوخت
نمي بخشم تو را براي چشمي
كه منتظر به اين پنجره ها بود
نمی بخشم تو را چون جوونیم رو بردی

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 19:19 | لینک ثابت



بی تو هرگز

بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت
انگار که نا نداره پاهام برای حرکت
می نویسم رو دیوار از درد این غریبی
از اون روزای رفته روزای ناشکیبی
از بوی خوب گلها تو باغچه محبت
از زخم کهنه دل تو روزگار غربت
از سرزمین غمها نامه برات نوشتم
تاکه تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 19:16 | لینک ثابت



بی تو هرگز

نمي دونم چراوقتی باتوام دل بهونه نداره گریه کنه
هروقتی اسمت به زبون میاد

ازتوسینه دل میخواد ناله کنه
دل از قفس پریده جزسیاهی رنگی ندیده
همه حرفاش توهستی دل از هرجابریده
حالا دستام بی توسرد بس که بی تو گریه کردم
گونه هام خیس ازاشکام بس که بی تو تک وتنهام

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 19:12 | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I