|
کلبـه عشق
|
|||
|
درباره وبلاگ |
|
||
|
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
مرگ
وقتی "مردم" مرا با دستهای باز در خاک بگزارید تا همگان بدانند به دست کسی پیوند نخورده است بر خاکم قالبی از یخ بگزارید تا تنها او برایم اشک بریزد
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 17:34 | لینک ثابت بیــــوفایی
برايم نوشته بودي اي عاشق همه بهانه از توست اماثابت كردي همه بي وفايي از توست حال مي نويسم:اي بي وفا همه بي وفايي از توست
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 17:31 | لینک ثابت سوختم
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 9:38 | لینک ثابت تنهایی
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 9:34 | لینک ثابت بی تو هرگز
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 10:46 | لینک ثابت بی تو هرگز
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 10:45 | لینک ثابت دوستت دارم عزیزم
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 23:45 | لینک ثابت آغوش
كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه عشق تو ، بودن با تو
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 23:42 | لینک ثابت نفرین
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 23:37 | لینک ثابت غـــــــــــــــــــم
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 12:56 | لینک ثابت ................
مردن دختري از پسري پرسيد كه اونو قشنشگ ميبيني ؟ پسر گفت نه دختر پرسيد ميخواي تا آخر عمر كنارش بموني؟ پسر گفت نه دختر پرسيد اگه از او ن جدا بشي گريه ميكني؟ پسر گفت نه دختر آهي كشيدو اشك از چشماش جاري شد پسر بازوهاي او را فشرد و گفت: تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي من نميخواهم كه تا آخر عمر با تو بمانم من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم اگه تو بري من گريه نميكنم من ميميرم
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 12:51 | لینک ثابت ................
مردن دختري از پسري پرسيد كه اونو قشنشگ ميبيني ؟ پسر گفت نه دختر پرسيد ميخواي تا آخر عمر كنارش بموني؟ پسر گفت نه دختر پرسيد اگه از او ن جدا بشي گريه ميكني؟ پسر گفت نه دختر آهي كشيدو اشك از چشماش جاري شد پسر بازوهاي او را فشرد و گفت: تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي من نميخواهم كه تا آخر عمر با تو بمانم من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم اگه تو بري من گريه نميكنم من ميميرم
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 12:51 | لینک ثابت .......................
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 12:47 | لینک ثابت ...........................
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 12:45 | لینک ثابت ....................
اگه یه روز بفهمی عاشق کسی بودی که معنی عشق نمی دونه اگه یه روز بفهمی چشم به راه کسی بودی که حتی یه لحظه ام حاضر نیست منتظرت بمونه اگه یه روز بفهمی دلت واسه کسی تپیده که حتا یه ذره ام جا تو دلش واست نذاشته همه این دیوونه بازیها...همه اون دوست داشتن ها....همه اون تپیدنها... همه اون عشق بازیها...همه اون منتظر موندنها ... واسه کسی بوده که هیچ احساسی به تو نداشته..... اون وقت که دنیا رو سرت خراب میشه زندگی برات مفهومی نداره... تموم زندگیت میشه به اجبار نفس کشیدن
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 12:43 | لینک ثابت بی تو هرگز
چگونه فرا مو شت کنم تو را که با آمدنت در قلبم همه را فرا مو ش کرده ام برا یم تما می اسمها بیگا نه اند و تما می خا طرا ت مرده اند دستم را به تو میدهم قلبم را به تو میدهم چشمم را به تو می بخشم و نگا هم از آن تو ست و از شا نه هایم که مپرس دیگر با من غریبه اند و تما می لحظه ها تو را می خوا نندو برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند دستت را به من بده قلبت را به من بده سرت را روی شا نه هایم بگذار وبگذارعطر نفسهایت را میان هم قسمت کنیم
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 10:13 | لینک ثابت i love you
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 10:12 | لینک ثابت فقط تو
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 10:7 | لینک ثابت i love you
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 22:44 | لینک ثابت Tanha
هیچ کس تنهایم را حس نکرد
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 22:16 | لینک ثابت دوستش دارم
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 22:13 | لینک ثابت دوستت دارم عزیزم
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 22:32 | لینک ثابت بی تو هرگز
یه پرستار نمیخوام یه یار میخوام یه دل عمیق میخوام یه لایق میخوام یکی که در ک کنه یکی که هنوز دلش دل باشه یه خدا که بیاد وبلاگمو بخونه ببینه التماسامو بچگیامو
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 22:26 | لینک ثابت دوستت دارم زندگی
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 22:21 | لینک ثابت دوستت دارم
I Love You
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هشتم مرداد 1385 ساعت 17:23 | لینک ثابت I Love You
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هشتم مرداد 1385 ساعت 17:17 | لینک ثابت تقدیم به گل هستی
نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه هشتم مرداد 1385 ساعت 17:16 | لینک ثابت بی تو هرگز
يه روزی خوندم يه جايی از عزيز بی وفايی واسه ی دوام يك عشق،عاشق و بايد برونی بهترين جمله ی دنيا فكر كنم همينه زيبا عمری دنبال تو بودم اونی كه می خوام همونی صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزيزم تو كه نيستی مثل اونها تو خودت رنگين كمونی گفتم اين رو بنويسم كه دوست دارم عزيزم بيشتر از تو، می دونم كه تو اينو می دونی
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 13:1 | لینک ثابت نمیدونم دیگه چطوری بگم دوستت دارم
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 12:53 | لینک ثابت دوستت دارم ع . ی
دوستت دارم
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 12:50 | لینک ثابت ماه من
عشق نمي پرسه تو اهل کجايي ؟ فقط ميگه تو قلب من هستي فقط مي گه با مني فقط مي گه : دوستت دارم اما بدون که من هم تو رو دوست دارم حتی بیشتر از زندگی خودم !
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 12:46 | لینک ثابت love me
LOVE مخفف این کلمه هاست : دریای غم = LAKE OF SORROW اقیانوس اشک = OCEAN OF TEARS دره مرگ = VALLEY OF DEATH پایان زندگی = END OF LIFE
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 12:40 | لینک ثابت دوستت دارم بابای گلم
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 12:37 | لینک ثابت عشق واقعی
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد . اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 12:22 | لینک ثابت تنها نیستم
هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم : بي وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 12:17 | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||
