|
کلبـه عشق
|
|||
|
درباره وبلاگ |
|
||
|
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
دیوانه
دروغ مي گفت. ديگري رادوست داشت.بارهاازاوبرسيدم دوستم داري؟مي گفت:بلي عاقبت ازپاافتادم والتماس كردم وگفتم كه هرچه هست بگوتوراخواهم بخشيد. نگاهم كردولبخندي زدوگفت:مراببخش كه ديگري رادوست دارم. گفتم تابه حال توهزاران دروغ به من گفتي اماحالامن به تودروغ گفتم وتورانخواهم بخشيد.
نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 22:20 | لینک ثابت فریب
اين جها ن پر از صد اي حركت پاهاي مردمي است كه هم چنان كه تو را مي بوسند طناب دار تو را مي بافند
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 16:45 | لینک ثابت برو
بروبرو از ياد من برو بروبروبرو از پيش من برو بروبروبرو من ديگه نمي خواهم تورو بروبروبرو دوست ندارم تورو ديگه بروبروبروقسم نمي خوروم تو رو بروبروبرو نفرين نميكنم تور رو بروبروبرو گريه نكن واسم برو بروبروبرو دلم شكستي برو دلت نسوزه برو برو تنهام بزار برو گفتي كه سير شدي از من همون بهتر بذار برو گفتي كه عاشق نبودي همون بهتر عاشق نشدي كاري كردي كه دلم نمي خواد ببره اسم تو رو اگه منو دوست نداري چرا سربه سرم ميذاري اگه عاشقم نبودي چرا پا روي قلبم ميذاري دلت نسوزه برو برو تنهام بذار برو كاري كردي كه دلم نمي خواد ببره اسم تورو نمي خواد ببره اسم تورو برو برو برو سربه سرم نذار برو برو برو برو پا روي قلبم نذار برو بروبرو برو از تو بريم برو بروبرو برو ديونم كردي برو سوختم و ساختم به پات همه هستيم دادم برات حتي نمردي برام تا كه من هم بميرم برات هستم و خسته ام از تو با كه دلم رو نبستم به تو خودت مي خواستي بري همون بهتر بذار برو همون بهتر بذار برو
نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 21:52 | لینک ثابت مرگ
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:44 | لینک ثابت مرگ
بعد تو قسمت من فقط مرگه
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:34 | لینک ثابت مرگ
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:30 | لینک ثابت مرگ
رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:28 | لینک ثابت مرگ
دیدم اوضاع همه بی ریخته گفتم منم از مرگ بگم بد نباشه مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستان غبار آلود و دود یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچون روزان دگر سایه ای ز امروزها و دیروز ها ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند در اتاق کوچکم پا می نهند بعد من با یاد من بیگانه ای در بر آئینه می ماند به جا تار مویی نقش دستی .شانه ای می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افقهای دور پنهان می شود می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند به چشم راه ها لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامن گیر خاک بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زیرخاک
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:26 | لینک ثابت دوباره تنها شدم
نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:24 | لینک ثابت تنهای تنها
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 21:6 | لینک ثابت درد
درد را از هر طرف نوشتم درد بود
نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 21:5 | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||
