تبليغاتX
کلبـه عشق
 

کلبـه عشق

 

 

 

 

درباره وبلاگ


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

صدفی تنــــــها

عشق و دوری

آموزش زبان انگلیسی

تلخی و شیرینی عشق

لحظه گم شده

گل پسر دات کام

دخترکی در تاریکی

موبايلSms ترفند جوك

تبسم تلخ

هکر سیاه

مجنون تنهایی

حرف زيبا

رنگارنگ

ايران


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

بهمن 1386

آذر 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

دستت درد نکنه آقا مجید

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 22:28 | لینک ثابت



خوشکله

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 22:24 | لینک ثابت



تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارك

عاشق تنها

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 23:23 | لینک ثابت



دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 23:16 | لینک ثابت



اشک یاران

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 22:59 | لینک ثابت



حکمت

 

حكمت

گفتم، به من "نگاه" كن

گفتي "جلوه"اي نمي بينم

گفتم "كلام را گوش" كن

گفتي من را" سنگ صبور خودت" پنداشته اي !؟

گفتم "نوشته هايم" را بخوان

گفتي مگر آنها را" زيبا" پنداشته اي !؟

گفتم به تو "عادت" كرده ام

گفتي مگر "من را تا بحال" داشته اي!؟

گفتم بيا "هم سفرم" شو

گفتي مگر من را "غريب "پنداشته اي !؟

گفتم" لحظه هايم" را بي تو چه كنم

گفتي ، از اين " لحظه ها زياد"  داشته اي!؟

گفتم لااقل من را" مجنون" خطاب كن

گفتي مگر من را "ليلي خود" پنداشته اي !؟

گفتم" انصافت" كجا رفت

گفتي مگر من را "عادل" پنداشته اي!؟

گفتم ، گفتم" نديدنت" را چه كنم؟

اين بار با تعجب گفتي:

مگر من را" نياز" داشته اي

گفتم يعني بايد" برم دنبال عشق ديگري"!؟!!؟

با طعنه گفتي :

"مگر من را دوست داشته اي !؟"

ولي چند لحظه بعد

و اين بار انگار انصافت برگشته بود گفتي :

"مگر من را دوست داشته اي !؟"

الهي، الهي، الهي، الهي، الهي، الهي

الهي، الهي، الهي، الهي، الهي، الهي

حكمت ها را به ما بياموز

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 22:44 | لینک ثابت



ولنتاین

Happy Valentine

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 22:41 | لینک ثابت



قشنگی قسمت ماست که به هم نمیرسیم

قسمت نشد ببينمت

خدانگهداري كنم

فرصت نشد بمونم از تو نگهداري كنم

گفتم اگه ببينمت دل كندنم سخت برام

اگه  يك وقت بگي نرو رفتن پر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم نديده از پيشت برم

پشت سرم زاري نكن

چي كار كنم مسافرم

من ميرم ولي باز تو بدون هميشه ياد تو

از خاطر من فراموش نميشه

گل من

خوب ميدوني بي تو تك و تنهام عزيزم

اگه تو نباشي من مي ميرم

من ميرم ولي باز تو بدون هميشه ياد تو

از خاطر من فراموش نميشه

گل من

خوب ميدوني بي تو تك و تنهام عزيزم

اگه تو نباشي من مي ميرم

نامه را تا تهش بخون

گريه نكن طاقت بيار

نامه رو خط خطي نكن

اين دو جمله رو هم دووم بيار

باور نكن يك بي وفام

نامه ميذارم و ميرم

قسمت زندگيم اينه

به كي بگم مسافرم

سهم من از تو دوري

تو لحظه هاي بي كسي

قشنگي قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم .

من ميرم ولي باز تو بدون هميشه ياد تو

از خاطر من فراموش نميشه

گل من

خوب ميدوني بي تو تك و تنهام عزيزم

اگه تو نباشي من مي ميرم

هميشه زنده مي مونه با ياد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم اشكام چكيد رو نامه هام

ديگه تموم شد فرصتها

خاطره هام پيشت باشه

نگرون خاطره ها نباش

خدا نگهدارت باشه

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 11:25 | لینک ثابت



منتظرت می مانم

آمدی

گرم وصمیمی مثل همیشه
زیبا و دلنشین مثل قدیسه آسمانی
حرفهایت را با حرفهایم درآمیختی
کنارت بودم چشم بسته به روی تمام شیرازه زندگی ام
دستانت را لمس کردم
چه دستان گرمی کاش زودتر پیدایشان می کردم
دستانی که 9 ماه آرزوی بوئیدن و بوسیدنش را داشتم
چشمانم را با چشمانت درآمیختی
کجایند آن چشمها که نظاره کنند مرگ تدریجی بی کسش را؟
کجایند آن چشمها که نظاره کنند جهنم سرد شعله کشیده تحملم را؟
یادم آمد که به تو گفتم چه کنیم
گذرمان از گذرگاه گزند مردمان نگذرد؟
و تو گفتی می خواهمت
یا نه اینطور گفتی:
گفتی پیمان می بندم با پیمان که تا زمان پیمان ، پیمانم را نشکنم.....
گفتم چطور؟
گفتی ارزشش را دارد عزیز دل....
و من گول حرفهای چون عسل شیرینت را خوردم!!!!!!!!!!
بگذریم ، کجا بودیم؟
آنجا که چشمهایت ، چشمهایم را به خود کوک زده بود!
آنگاه که لبانم را بر لبانت گذاشتی
یادم نمی رود که چه شیرین بودند لبانت...
یادم نمی رود که آن لحظه آرزو می کردم بتوانم بگویم
دوستت دارم!!!
اما با کدام لبها سخن می گفتم؟!!!!!
کار دیگر کردم ...
به چشمانت خیره شدم و برای عشقمان قطرات اشکم را آرامانه به روی گونه هایم پاشیدم!!!
هرگز آن لحظه فراموشم نمی شود....

هرگز

تو را در آغوش بدون آغوشم گرفتم
دیگر حتی هیچ کسی را نمی دیدم...
مگر می شود دنیا در آغوشت باشد
و تو به آن بنگری؟
خدایم را شکر نعمتش دادم
اما خدایا خدایا تو به من نگفتی
وگرنه بیشتر نگاهش می کردم.......
حال از دست دادمش.............

همانگونه که ابدیت حیاتش را منکر می شود
سیراب زندگی شدم
ناگاه از زندگی تهی
هنوز که هنوز است منتظر جواب او هستم
خداوندم هنوز به من جواب نداده
می مانم.....
برای من صبر بازیچه شده است
می خوانم.......
از دوری تو ای عشق پاک زمینی من
تا آنگاه که مرگ را در آغوش بگیرم

نازنینم

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 21:18 | لینک ثابت



دوستت دارم عزیزم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 21:13 | لینک ثابت



تقدیم به همه وجودم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 21:10 | لینک ثابت



واسه تو

قسمت نمی شه انگار دست تو رو بگیرم

 

برای آخرین بار برای تو بمیرم

 

گریه نکن که اشکات برای من یه درده

 

تحمل غم تو منو دیوونه کرده

 

هیشکی مثه من تو رو دوست نداره

 

اینو از تو چشام می تونی بخونی

 

تو بودی جونم و عمرم و کسی که می خواستم

 

قسم راستمو که می خوای بدونی

 

واسه ی عشق تو همه چی دادم

 

به جز غرورم و که اونم رفته به باد

 

بود و  نبودم و همه وجودم و واسه تو دادم

 

تو می گی منو نمی خوای

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 12:21 | لینک ثابت



دوستت دارم

در دادگاه عشق  قسمم قلبم بود  وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد....

 

پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ  كنار چوبه ي دار ا ز من

 

خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و

 

من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 19:52 | لینک ثابت



حسرت

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 22:44 | لینک ثابت



خدا رو میخوام

 

خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم نه واسه زیبا و زشت

خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو میخوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو میخوام که فقط  تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوستدارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه هواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیم

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 17:8 | لینک ثابت



بعد تو میخوام دنیام نباشم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 16:59 | لینک ثابت



love me

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 22:30 | لینک ثابت



عشق سراب

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 22:29 | لینک ثابت



کی دلش میاد

میگی عاشقم شدی خدا کنه

کی دلش میاد با تو بد تا کنـــه

بسکه اون چشمای تو مهربونه

کی دلش میاد تو رو برنجونه

کی دلش میاد که تنهات بزاره

کی میتونه بگه دوستت نداره

توی این شبای بارونی و خیس

کی میتونه بگه دلتنگ تو نیست

بسکه چشمای تو پاک و روشنه

کی دلش میــــاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی

باز داری حرفهای شیرین میزنی !!!

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 17:20 | لینک ثابت



نمیتونم بگم برو.....

نه میتونم بگم برو ....

نه میتونم بگم بمون ....

اخه من اینجام رو زمین ....

توی ٫ تو اوج اسمـــون ....

بیشتری از یه ارزو ....

فرا تر از یه خواستنی ....

عشق تو ٫ تو خونه منه ....

یه عشق نا گسستنی ....

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 17:19 | لینک ثابت



بیوفا

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 22:33 | لینک ثابت



سخن عشق

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 22:46 | لینک ثابت



تنها شدم

چه ظالمانه تنها شدم
چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که این حق من نبود......

غربت بزرگترين درده ولي ترد شدن از اونم بد تره!
وقتي آدم بي گناه و فقط به خاطر...

 دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي

دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دل تنگم وهيچکس درد مرا نمی داند
دل تنگم
دل تنگم
و ديگر هيچ.......

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 22:42 | لینک ثابت



دل عاشق

اگر دنیای مادنيايي  سنگ است

بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بهر رنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

شکستم بی صدا یک بار دیگر

خطا کردم من یک بار دیگر

دو چشم تو مرا از راه به در کرد

شکستم توبه را یک بار دیگر

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 22:39 | لینک ثابت



حسرت

حسرت نمي گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ايست قلبي
و تنها نگاه تو مي تواند مانع از اين مرگ شود
دوستت دارم
و مي خواهم در کنار من بماني
بگذار اين حسرت به واقعيتي تبديل شود
و در کنارت بودن را احساس کنم
اي کاش مي توانستي ديدگان شسته شده از اشک مرا ببيني
ودستان مرا در حالي که تو را نشانه رفته اندو
تنها با صداي قلب تو خو گرفته اند را احساس کني
لحظه لحظه هاي تنهايي من با تو و به ياد تو پر مي شود
و بدان تنها تو دليل زنده بودني

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 11:31 | لینک ثابت



شکستم

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

میدونست مهرشو با جونم خریدم

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 11:28 | لینک ثابت



تنهای تنها

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 21:15 | لینک ثابت



عشق

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 21:7 | لینک ثابت



خسته

پر پروازي ندارم پروبالم را شكستن

 

دل بيداري ندارم

 

 دلم رو از غصه شكستن

 

حالا محتاجم و خسته

 

دلم رفته رفته شكسته

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 18:46 | لینک ثابت



i love you

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 18:34 | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I